به تو
ترا من چشم در راهم شباهنگام شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند نیما
که می گیرند در شاخ « تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم
نوشته شده در جمعه 89/3/7 ساعت
2:18 عصر توسط جاری در تمام لحظه ها| نظرات ( )
قالب وبلاگ : پارس اسکین |